دلنازک


+ دماغ بزرگ؛ بودن یا نبودن ، مسئله این است

دماغ بزرگ؛ بودن یا نبودن ، مسئله این است

این مطلب در روزنامه خراسان مورخ ١٠/٣/٨٨ درج شده است 

بگذارید همین ابتدا عرض شود که بنده به هیچ گروه، حزب، طایفه، دایره، فرقه و جمعیتی وابسته نیستم و هرگونه شایعه فتیله پیچ کردن و گیر دادن به قشر و صنف و دسته خاصی را نیز به شدت تکذیب می کنم.

با اجازه شما، فقط قصد آن دارم که آهوی قلمم را در صحرای بیکران دماغ کمی بدوانم تا حالش جا بیاید. در این میان شاید زوایای تاریک دماغ و عمل زیبایی آن کمی روشن تر شود. از طرفی باید بسیار مراقب باشم این آهوچموشی نکند. تا به دماغ کسی بر نخورد. حال که حسن نیتم ثابت شد! می روم سر اصل مطلب.

دماغ که نام دیگر آن «نفس کش» است. زایده ایست هرمی شکل که قاعده هرم به شکل مثلث است و به جلوی صورت (وسط گونه ها، بین ابروها و لب) چسبیده است. البته چسبیدن این زایده به کله، یک قاعده کلی و همیشگی نیست، زیرا چه بسیار اشخاصی که کله شان به صورت زائده ای به دماغشان متصل است!


دماغ بزرگ؛ بودن یا نبودن ، مسئله این است

 

بگذارید همین ابتدا عرض شود که بنده به هیچ گروه، حزب، طایفه، دایره، فرقه و جمعیتی وابسته نیستم و هرگونه شایعه فتیله پیچ کردن و گیر دادن به قشر و صنف و دسته خاصی را نیز به شدت تکذیب می کنم.

با اجازه شما، فقط قصد آن دارم که آهوی قلمم را در صحرای بیکران دماغ کمی بدوانم تا حالش جا بیاید. در این میان شاید زوایای تاریک دماغ و عمل زیبایی آن کمی روشن تر شود. از طرفی باید بسیار مراقب باشم این آهوچموشی نکند. تا به دماغ کسی بر نخورد. حال که حسن نیتم ثابت شد! می روم سر اصل مطلب.

دماغ که نام دیگر آن «نفس کش» است. زایده ایست هرمی شکل که قاعده هرم به شکل مثلث است و به جلوی صورت (وسط گونه ها، بین ابروها و لب) چسبیده است. البته چسبیدن این زایده به کله، یک قاعده کلی و همیشگی نیست، زیرا چه بسیار اشخاصی که کله شان به صورت زائده ای به دماغشان متصل است!

بینی نقش مهمی در زیبایی انسان دارد. این زیبا بودن در ایران گاهی اوقات برای بعضی ها از نان شب هم واجب تر است!.

با این که مشکل ترین جراحی پلاستیک در بدن، همین عمل «بینی» است ولی در کشور ما آن قدر از آن استقبال شده که ایران رتبه نخست جراحی زیبایی بینی یا همان «رینوپلاستی» در دنیا را به دست آورده است! بر این اساس نتیجه می گیریم، زبده ترین پزشکان جراح بینی نیز در ایران به سر می برند! و جالب است بدانید زنان 3 برابر مردان بینی خود را به تیغ همین جراح ها سپرده اند! البته به تازگی مراجعه آقایان نیز روند رو به رشدی گرفته است.

* خاصیت های بینی

 دماغ  به جز مسئله زیبایی و این که گاه گاهی برای تنفس و بوییدن از آن استفاده شود!  نقش های زیاد دیگری هم در زندگی ما ایفا می کند. به عنوان مثال این که روی نوک آن عینک بگذاری و از بالای عینک زل بزنی توی دوربین یا به چشم طرف مقابل. در این حالت دماغتان بلند تر به نظر می رسد. خدابیامرز دهخدا، مرحوم شهریار  و بسیاری از کاندیداهای دوره های مختلف، با این فیگور عکس انداخته اند.

در زمان قدیم بعضی از طوایف موقع چاق سلامتی دماغ خود را به هم می سائیدند و خیلی ها هنگام حال و احوال کردن می پرسیده اند، «چطوری؟ دماغت چاقه؟».

در کوچه و محله، توی اداره، بین فک و فامیل و بویژه بین هم زلف ها، به کسی که خیلی فیس و افاده داشت، می گفتند: «فلانی از دماغ فیل افتاده ». بعضی ها هم برای رفتن به بهشت سعی می کردند زبانشان را به آن برسانند (البته شما امتحان نکنید چون واقعیت ندارد!).

اگر دماغ اهمیت نداشت هیچ وقت به آدم های بدچسب نمی گفتند:«داداش،  دست از سر کچل ما وردار، این قد موی دماغ نشو». و یا به کسی که افسرده و ناکام، در رسیدن به مقصد یا آروزیی شکست خورده، نمی گفتند: «از هوا کوفته می یاد، بوی دماغ سوخته می یاد»

جایی خوانده بودم ، در مقطعی از زمان، داشتن بینی بزرگ نشانه اقتدار و قدرت بود و یا کسی که دارای دماغی حجیم است، قلب مهربانی دارد. هم اکنون نیز در بعضی از کشورها، دلشان برای دماغ بزرگ قنج می رود! و با حسرت به آن نگاه می کنند. خلاصه این که دماغ شبیه چماق، زمانی برای خودش قرب و منزلتی داشته و کلی مایه دک و پز بوده است. البته امروزه به لطف اینترنت، ماهواره و رسانه های جمعی سلیقه ها عوض شده، خیلی ها بینی کوچک و سربالا را ترجیح  می دهند به طوری که در حال حاضر بیشتر هنرپیشه ها و فوتبالیست ها، دماغشان را «عملی» کرده اند! و بعضی از آن ها با فکل وریش عجیب الخلقه، شده اند الگو برای بچه های من و شما! چون ممکن است آهوی چموش قلم با کفش وارد  چمن ها شود، به همین بسنده می کنم.

* مزاحمت برای دیگران

بعضی تصور می کنند دماغ فقط مال این است که هنگام شستشو تویش آب کنی و صدایش را دربیاوری. همان کاری که همسایه طبقه بالایی ما هر روز صبح بعد از بیدار شدن انجام می دهد. البته یکی از خاصیت هایش این است که نمی گذارد اداره ما دیر شود. زیرا صدای آن مثل شیپور بیدار باش پادگان می ماند. این از مزایای زندگی آپارتمان نشینی است. آدم ها آن قدر به هم نزدیک و مهربان شده اند که حالا با صدای بینی خود به یکدیگر صبح بخیر می گویند. چند ماه پیش که یکی از همسایه ها بیمار شده بود و این دماغ بی محل، دیوار صوتی را شکست و خواب مریض بیچاره را پریشان کرد، جاروجنجالی به پاشد که نگو و نپرس! نزدیک بود چند نفر راهی پاسگاه شوند که با وساطت ریش سفید ها غائله ختم شد. یکی از همسایه ها می گفت: شنیده ام چند دهه پیش برای ساکت کردن خروس های بی محل، از کمی روغن استفاده می کرده اند. و ما مانده بودیم حیران که با این پیشنهاد چه کنیم!

پس از کلی بحث و بررسی این نتیجه حاصل شد که از اهالی مجتمع پول جمع کنند سپس با ایشان مذاکره، تا شاید راضی شود و دماغ مبارکش را برای تعمیر به اهل فن بسپارد. دانشمندان علم فیزیک نیز تایید خواهند کرد، دماغی که با عمل جراحی کوچک شود، هنگام شست وشو، آنقدر آب و هوا در آن نمی گنجد که وقت ترکاندن، موجب هراس دیگران شود!

* یافتم ، یافتم...

ارشمیدس ریاضیدان بزرگ یونانی، یک بار برهنه از حمام عمومی بیرون دوید و در خیابان ها فریاد زد:«اورکا، اورکا» یعنی «یافتم، یافتم» به راستی ارشمیدس چه چیزی را یافته بود که وی را چنان به هیجان آورده، که حتی فراموش کرده بود، لباسش را بپوشد؟  برای یافتن پاسخ لازم است بدانیم ارشمیدس در آن روز پیش از آن که به حمام برود در چه فکری بوده است؟

 نمی توان به طور کامل یقین داشت، اما شایعاتی از جانب آنان که می خواهند در تاریخ دست ببرند مطرح است که ایشان قبل از عزیمت به حمام با بچه های محله پایین، آنجا که اقلیدس خانه داشت، حسابی زدو خورد کرده بود. آن ها مسخره اش کرده بودند. حتی یکی از آن ها گفته بود: «برو که مرده شور قیافتو ببرن» و یکی دیگه شون گفته بود: «دیگه از این کوچه نیا چون بچه ها از تو می ترسن» و بعد با زانو کوبیده بود وسط دماغش. در این افکار غم آلود غوطه ور بود که ناگهان در آینه بخار گرفته حمام چشمش به وجود نازنین خودش افتاد. بخار اطراف آینه را کم کم پاک کرد تا حدی که همه جای آن تمیز شد به جز مقابل دماغ ایشان. با مشاهده تصویر سانسور شده، ناگهان کشف کرد که صورت درب و داغان او، بدون دماغ خیلی زیباتر می شود. لذا از فرط  شادی به خیابان زد  و فریاد برآورد: «اورکا، اورکا»

* استفاده از علم ریاضی

اما گروهی دیگر از تاریخ نویسان قلابی، فلسفه جراحی بینی را به فیثاغورث، ریاضیدان و عارف بزرگ نسبت می دهند. وی که دماغی از نوع چند ضلعی داشت، مکاشفت بسیار کرد تا فرمولی را برای تناسب بینی بیابد، تا این که بلاخره فرمول B2 + A2 = C2  مبنی بر  این که: مربع وتر برابر با مجموع مربعات دو ضلع دیگراست را به دست آورد. البته اکنون از این فرمول برای محاسبه وتر مثلث بهره می جویند اما به احتمال زیاد، در گذشته برای احتساب طول و پهنای دماغ استفاده می شد.

*روم باستان، پیشگام در عمل جراحی بینی

به گفته همان جاعلان تاریخ، اولین عمل جراحی زیبایی نیز در زمان روم باستان صورت گرفت. نقل است در آن زمان دست و پای اسیران را غل و زنجیر  و حیوانات گرسنه را به جان آنان می انداختند. می گویند شخصی به نام «روبرتو بینی» بر اثر دندان گزیدگی شغال، تکه ای از دماغ خود را از دست داد. گویند تا مدت ها مردم وی را به باد ریشخند گرفتند به حدی که دیگر تاب ماندن نیاورد و به کوه و بیابان زد. آن قدر رفت و رفت تا به تهران رسید. در ترمینال ورودی شهر، انبوهی از جوانان زن و مرد ایرانی را دید که به استقبال وی می شتابند و راز زیبایی  او را می پرسند! او شرح اسیری خویش بر آن ها فاش کرد. در تاریخ آمده در اندک زمانی تعداد زیادی زن و مرد با کارت های اعتباری شان گرد آمدند تا به قصد روم لشکرکشی کنند. به امید اسارت!.  روبرتو به آنان قول داد به ازای گرفتن چند میلیون، دماغ آن ها را نیز همانند دماغ خود کند.

* تحقیقات میدانی

 برای این که اطلاعات دقیق تری در ارتباط با تعمیرات این عضو چندکاره کسب کنم، از آهوی قلم خواستم در اطراف مطب بعضی از پزشکان «عملی» پرسه بزند.گاهی نیز خود دل را به دریا می زدم و به بهانه های مختلف وارد مطب آنان می شدم.

 در اطاق انتظار یکی از دکترها، همه رقم دماغ موجود بود. کوفته ای، خنجری، قلمی، نیم قلمی، عقابی، رومی، گوشتی، استخوانی، بلند، کوتاه، پخش، کوچیک کوچیک قد ناخونگیر و یا بزرگ بزرگ، مثل گلوله آرپی جی!

یکی از مراجعان که دماغ نیم قلمی داشت شرح حال خود را این طور بیان کرد:

از وقتی که دختر نوجوانی بودم تصور می کردم شکل ظاهری بینی ام بدجوری تو ذوق می زند. وقتی خودم را در آینه نگاه می کردم. اولین چیزی که جلب توجه می کرد، دماغ مثل گلم بود، مثل گل که نه، دماغ دسته گلم بود! واسه همین همیشه منتظر اولین فرصتی بودم تا مسئله تعمیر آن را  با خانواده مطرح کنم. اما وقتی به جیب بابا نگاه می کردم. از  گفتن آن منصرف می شدم. تا این که اولین خاستگار زندگی ام بعد از کلی رفت و آمد، رفت و دیگر نیامد! تنها یک تلفن زد و گفت: «شما همه چیزتان خوبه و از همه نظر مناسب. فقط مادرم می گه دماغت همچی، یه کمی مثل تلمبه می مونه...» برای من که دماغم خیلی هم بد نبود در آن زمان آسمان به زمین رسید و غرغر کردنم علنی تر. آن قدر به ننه بابای بیچاره  نق زدم که طاقتشان طاق شد. تا آنجا که بابا حاضر شد سنواتش رو بگیره تا من بتوانم دماغمو عمل کنم. وقتی مقدمات عمل فراهم شد. به دکتر گفتم لطفا فقط به اندازه یک نوک انگشت از سر بینی ام بردارین و او هم قبول کرد.

البته نمی دانستم دکتر در آن لحظه انگشت شصت خود را در نظر گرفته و به همین دلیل بعد از فروکش کردن ورم ها ، مشخص شدم دماغم  بیش از حد کوچک شده است. حال که در آینه نگاه می کنم، در نظر اول دماغم هیچ پیداش نیست!. نفس کشیدن هم برایم مشکل شده است!

 

 

* نقش وراثت در شکل گیری آناتومی بینی

دیگری گفت: شبی در خواب دیدم، خیلی قدیم ها که شاید روز ازل بود، در صحرایی وسیع، صف های طولانی وجود داشت که در هر کدام چیزهایی توزیع می شد. برای این که مردم شلوغ نکنند در بعضی جاها نرده کشیده بودند و تابلوهایی برای اطلاع رسانی نصب شده بود. روی یکی از آن ها نوشته شده بود: صف عقل و درایت، روی دیگری صف دارایی و ثروت، صف قدرت، قد و قامت، چشم و ابرو و بالاخره صف دماغ. خوب که دقت کردم پدرجد خود را دیدم که دفترچه به دست،  در صف ایستاده است. در جلوی صف مامورانی را گمارده بودند. نوبت هرکس که می رسید، به قد و بالا و سرو صورت و دفترچه او می نگریستند و بلافاصله دست در قوطی بزرگی کرده و به فراخور آن، دماغی شایسته بیرون می آوردند و تحویل می دادند. نفر جلویی پدرجد بنده، مردی قلچماق و درشت اندام، گردن کلفت و بسیار سنگین وزن بود. همین که نوبتش رسید و مامور مهربان در قوطی به جست وجوی دماغی در شان او می پرداخت، از شانس بد، آن غول پیکر، خم شد تا بند کفش هایش را محکم کند و پدر جد از همه جا بی خبر من که جلوتر از همه بود، اشتباهی دماغ بزرگ را دودستی گرفت. ابتدا مثل این که در قرعه کشی بانک برنده شده باشد بسیار مسرور شد. ولی بعد از چند قدم پشیمان برگشت و به ماموران گفت: این مال من نیست. خیلی بزرگ است. لطفا عوضش کنید. یکی از آن ها تابلویی را نشان داد که رویش نوشته شده بود «به خاطر رعایت مسائل بهداشتی، تعویض یا پس گرفته نمی شود»!  تعدادی با حسرت بر این صحنه نظاره می کردند. و جد بزرگوار من برای این که از صف های دیگر عقب نماند ، آن جا را ترک گفت. تنها مسئله ای که خیلی عذابش می داد این بود که جواب مادر بزرگ را چه بدهد! و این همان دماغی است که او تحویل گرفت که شما اکنون روی صورت بنده مشاهده می کنید! حالا به نظر شما چه طور است؟!!! 

* اشتغال زایی

آیا می خواید پولدار شوید؟ آیا مایلید پولتان از پارو بالارفته، توی آن غلت بزنید؟ حساب بانکی تان چطور؟ اگر بانک به شما یک دسته چک شانصد برگی بدهد چه حالی پیدا می کنید؟ من راز موفقیت را به شما می گویم.

باید خیلی زود آستین و پاچه ها را بالا زده، از همین امروز شروع کنید. این هم یک شغل پر درآمد! چون به شما علاقه مندم این راز را خیلی آهسته، فقط به شما می گویم :« این روزها پول و موفقیت توی دماغ است!» یعنی چه؟ یعنی این که کافیه شما فقط دست به دماغ بزنید و کلی هزارتومان دستمزد بگیرید. آن هم از روی میز! چه رسد به روزی که بتوانید آن را جراحی کنید. آن وقت هم از روی میز و هم از زیر میز!

 نگران نباشید. فقط قدری جگر می خواهد که حتما دارید! چند تا ابزار ساده مثل تیغ موکت بری یا قیچی باغبانی و یک عدد خودکار برای قالب زدن سوراخ های بینی که اگر صاف و صیقلی باشد بهتر است. کمی هم اطلاعات ساده، در این حد که مثلا به جای دوتا سوراخ، سه تا درست نکنید و موقع عمل به یاد داشته باشید که سوراخ ها در زیر آن قرار دارند، نه در بالا یا روبرو! خلاصه کاری نکنید که کار به شکایت و آجان کشی ومحکمه بکشد!. کمی هم چسب و پنبه نیاز دارید که می توانید از بقالی، تشک های قدیمی یا لحاف دوزی سر محل تهیه کنید. دست آخر یک منشی با کلاس دماغ عمل کرده. پورسانت ما هم یادتان نرود!

خاطرتان که هست؛  همین دیروز، تنها عده معدودی که دستشان به دهانشان می رسید موبایل داشتند. ولی اکنون برف انداز و نان خشکی و آب حوضی که چه عرض کنم، نیمی از متکدیان هم موبایل دارند. تازه خیلی از بچه مدرسه ای ها هم برای بلوتوث زدن،  یک دانه ته کیفشان پیدا می شود. عمل زیبایی دماغ نیز به همین صورت است. ابتدا آن ها که پول دار ترند. سپس آن ها که مجبورند و  بعد؛ هرکسی که روی صورت خود یک دماغ دارد می خواهد عمل کند!.

خیلی ها هم که شاید نیازی به عمل بینی نداشته باشند شتاب می کنند، از هم سبقت می گیرند تا از قافله  مد عقب نمانند. درد و ناراحتی و عوارض احتمالی و از همه جان سوزتر مسئله مالی آن را به جان می خرند تا در مسابقه چشم و هم چشمی یا دماغ و هم دماغی ، شرکت جویند.

و دیری نمی پاید که در هر کوی و برزن گدایان خوش تیپی مشاهده می شوند که خواهند گفت: « برای آمرزش روح اموات، به من مسکین دماغ  عمل کرده کمک کنید»....

نویسنده : مهدی عامری فرد ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱٠ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک